خرید بک لینک

درباره سایت

download

امکانات وب

ارساÙx84 Ùx84Ûx8cÙx86Ú© -->-->-->

-->-->-->

-->-->-->
IranSkin go Up
-->-->-->
-->-->-->

.

-->-->-->

-->-->-->
-->-->-->

دستمال کاغذی به اشک گفت:
قطره قطره ات طلاست
یک کم از طلای خود حراج می کنی؟
عاشقم.. با من ازدواج می کنی؟

 

اشک گفت: ازدواج اشک و دستمال کاغذی!؟
تو چقدر ساده ای خوش خیال کاغذی!
توی ازدواج ما، تو مچاله می شوی
چرک می شوی و تکه ای زباله می شوی
پس برو و بی خیال باش
عاشقی کجاست؟ تو فقط دستمال باش!

دستمال کاغذی، دلش شکست
گوشه ای کنار جعبه اش نشست
گریه کرد و گریه کرد و گریه کرد
در تن سفید و نازکش دوید خون درد

آخرش، دستمال کاغذی مچاله شد
مثل تکه ای زباله شد
او ولی شبیه دیگران نشد
چرک و زشت مثل این و آن نشد

رفت اگرچه توی سطل آشغال
پاک بود و عاشق و زلال
او با تمام دستمال های کاغذی فرق داشت
چون که در میان قلب خود دانه های اشک کاشت.

برچسب: نویسنده: mohammad.raisi تاريخ: يکشنبه 30 مهر 1391 ساعت: 12:15

صفحه بندی